• اساتيد
  • اعلام واحد
  • نمرات
  • پيامها
  • اخبار
  • کتابخانه
  • آلبوم تصاوير
  • تقويم تحصيلي
  • پيوندها
  • پرسشها
  • قوانين
  • بخشنامه ها
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • صفحه اصلي
تاریخ
امروز شنبه
1393/06/08
 
    
عکس روز

22بهمن

اعیاد شعبانیه

شهادت امیرالمومنین

فرارسیدن سال نو

نیمه شعبان

شب های قدر

عیدفطر

عید غدیرخم

محرم 92

22بهمن روز پیروزی انقلاب

22بهمن
 
تماس با دانشگاه

نشانی: سمنان - شهرستان مهدیشهر - شهرک انقلاب - تقاطع خیابان دهخدا و شهید پارسا - مرکز علمی کاربردی غرب استیل(گلستان)
تلفن: 0232-3628231-7124-7031
کدپستی: 3561883358
ایمیل: info@ghsco.ir
فکس: 0232-3628231-0001

 
خوش آمدید
مرکز علمي کاربردي شرکت غرب استيل

 
 
آخرین اخبار
تمديد مهلت ثبت‌نام دوره مهندسي فناوري و دوره کارشناسي حرفه‌اي تا 30 مردادماه
تاریخ: 1393/05/26 19:44

پذيرش دوره مهندسي فناوري و دوره کارشناسي حرفه‌اي سال 1393 دانشگاه جامع علمي کاربردي
تاریخ: 1393/05/18 09:38

اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور درخصوص تمديد مهلت ثبت نام پذيرش دوره کارداني فني و دوره کارداني حرفه‌اي «حضوري» و « آموزش خاص – حين كار غير حضوري» نظام آموزش مهارتي دانشگاه جامع علمي ـ کاربردي مهرماه سال 1393
تاریخ: 1393/05/06 14:36

تاريخ انتخاب واحد دانشجويان براي دوره تابستاني سال 93 تمديد گرديد و نيز امکان اخذ پودمان در تابستان 93 با شرايط جديد اعلام شد.
تاریخ: 1393/04/27 13:47

اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور درباره تاريخ و نحوه ثبت نام پذيرش دوره کارداني فني و دوره کارداني حرفه‌اي نظام آموزش مهارتي دانشگاه جامع علمي ـ کاربردي مهرماه سال 1393
تاریخ: 1393/04/26 16:10

 
آخرین پیامها

پيام آموزشي شماره55

1393/02/16 10:23  

پيام آموزشي شماره54

1393/02/16 10:22  

پيام آموزشي شماره53

1393/02/16 10:20  

پيام آموزشي شماره52

1393/02/16 10:19  

پيام آموزشي شماره51

1393/02/16 10:18  
 
   
سخن روز
مي خواست بهانه اي که پر نور شويم
از هرچه بدي و غير او دور شويم
يک ماه پر از فرصت برگشتن داد
يک عيد فرستاد که مغفور شويم
يک ماه صدا کرد که زيبا باشيم
در هر سحر و شبي چو مولا باشيم
ماه رمضان ماه مهارت ورزي ست
باشد که هميشه مثل حالا باشيم
يک ماه بهشت بر زمين حاکم شد
يک ماه ز عصيان دلمان نادم شد
يا رب نکند دوباره مهجور شويم
يک مژده بده که وصلمان دائم شد

رادمردي مهربان با دست هاي پينه دار
در ميان کوچه هاي شهر غربت رهسپار

کيسه هاي نان و خرما روي دوش خسته اش
کيست اين مرد غريبه ، با لباسي وصله دار؟

کهکشان ها شاهد غم هاي بي اندازه اش
ماه مي گريد برايش چون دل ابر بهار

نيمه شب ها لابه لاي نخل ها گم مي­شود
چاه مي داند دليل گريه هاي ذوالفقار

در کنار چاه هرشب ايستاده جبرئيل
تا تکاند از سر دوش علي گرد و غبار

چند سالي هست بعد ماجراي فاطمه
لرزشي افتاده بر آن شانه هاي استوار

قامت سرو بلندش در هلال افتاده است
زير بار رنج هاي تلخ و سخت روزگار

جاي رد ريسمان هاي زمخت فتنه ها
سال ها مانده است بر دست کريمش يادگار


زمـــزم پنهــــان

اي باغبـــان در گلستان ، گل را چــــــرا پنهان کني

چـــــون مااسير آن گليم ، از ما چـرا پنهان کنــــي

آن گــــل دهد بــــوي خدا ، از ما چــــراباشد جـــدا

بـــــــوي خدا را اي خدا ، ديگر چـــــرا پنهان کنـــي

در انتــظارش عالمي ،حيـــران ســــرگردان هـــمي

آن آيــــت مخزون را ، ديگـــر چـــــرا پنهــــان کـــني

ظلــــم ستم غـــوغـــا کند ، دنيـا پـــــر از بلوا کنــــد

درپرده ي غيبت دگر ، منجي چـــرا پنهــــان کنــــي

اي آگـــه از ســـــر وعلن ، اي خالق لــــــوح قلــــم

عمرم به پايان شد دگــر ، مهــدي چرا پنهان کنـــي

مستضعفان داده اي ، خـــود وعده ي مــلک زميـــن

آن وعده ي مستضعفان ، ديگر چـــــرا پنهان کنـــي

شد نيمه ي شعبان ز نــو ، دل انتظار مــــــاه نـــــو

اين ماه را در پشت ابــر ، ديگر چــــرا پنهان کنــــي

او مکه هست و او مـنا ، هم سعي باشد هم صفا

اوزم زمــــزم بي انتها ، زمـــــزم چرا پنهـان کنــــي

هر جمعه ندبه ســر دهيم ، با ياد مهدي سـردهيم

هستيم بي مـــولا خدا ، مـــولا چرا پنهان کنــــي


يا باب الحوائج

بـاد  از  جــانـب  صـــحرا   خـــبري  آورده

آسـمان  قـيد  نزولش  خدمه  باران   است

ابرهامان همه  در معرض  اشک شوق اند

و  زميـن چـشم به راه  قـدم بـاران  اسـت

***

بر روي خـاک پر وبـال ملـائـک پـهن اسـت

از  مـسـير  گــذر  اُمِّ بـنين  آمــده انــد

هـمه دور سـر ايـن مـاه پسـر  مي گـردند

دسـت  بـوس  پـسر  اُمِّ بـنين  آمـده انـد

***

در  توان  چه کسي  هست  که با آمدنش

خلق  را  وجه ي  او  سر  به  سجود آورده

فاطــمه  بـنت  اسـد  اُمِّ  اسـد  گــرديــده

کودکــي هــاي علــي را بـه  وجــود اورده

***

خــانه با  آمدنــش  رونق بـــسيار  گــرفت

باغ  را  عــطر گل يـــاس بـــهاري  کـــرده

ســـالها  منتـــظر  آمدنـــش  زيــــنب بود

روي او فــــاطمه  ســـرمايه گــذاري  کرده

***

نه فقـــط  شيـــعه به  او بــاب حـوائج گويد

از دخيل نگــهش گـَـبر  مســـلمان  گــردد

دســــت او پنجـره  فولاد  همه اديان است

او اشـــاره  کــند  ايران هـمه سلمان گردد



بهترين رهبر ابناء بشر کيست عليست     

به يتيمان ستم ديده پدر کيست عليست

داشت ايزدبه صدف يک دُر يک گوهر ناب       

 دُر يکدانه نبي هست و گهر کيست عليست

آنکه بر دوش رسول مدني پاي نهاد

تا کند بتکده ها زير و زبر کيست عليست

کس نگفته است سلوني بجهان بهر بشر

انکه فرمود و به ما داد خبر کيست عليست

آنکه بر جاي نبي خفت که از راه وفا

کند از جان نبي دفع خطر کيست عليست

آنکه با ديدن رخسار غم آلود يتيم

اشک مي ريخت به دامن چو گهر کيست عليست

آنکه مي برد غذاي فقرا بر سر دوش

نيمه شب بر سر هر کوي و گذر کيست عليست

آنکه در خانه حق آمد و از خانه حق

بست از دار جهان بار سفر کيست عليست

آنکه شق القمر از تيغ عدو گشت سرش

بر سر سجده بهنگام سحر کيست عليست


اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏
اى نجل خليل خانه خود خانه تست



مادرم هستي صفاي راه عشق
مادرم هستي فداي راه عشق
مي رسد هر دم به گوش قلب ما
از لبت مادر صداي راه عشق
بر در لطف شما يا فاطمه
اين دلم باشد گداي راه عشق

گر نباشد در دلم حب شما
راه من باشد جداي راه عشق
مادرم پيچيده از لطف شما
عطر ياسي در هواي راه عشق
کن کرم تا از عناياتت شود
قلب ما هم آشناي راه عشق
بين ديوار و در اي معشوق يار
جان خود دادي براي راه عشق
راه ما مهر تو شد با ما مگو
راه ما باشد سواي راه عشق
در زمين کربلاي پور تو
مي رسد از ني نواي راه عشق


من به تو محتاجم، اي نياز عالم
چون غلامت هستم، به خودم مي بالم
تو برام دنيايي، تو برام عقبايي
فخرمه تو دنيا، که شدم زهرايي
توي اين دل گنجي، قدّ عالم دارم
همه هستيم زهراست، ديگه چي کم دارم
گر چه خار و پستم، توبه ها بشکستم
ولي دارم اميد، که بگيري دستم
يازهرا يازهرا:
زيباترين ذکر لب من
آرامش تاب و تب من
زمزمه ي روز و شب من
يا زهرا يا زهرا
يا فاطمه ام ابيها


بخشنده باش!

 نعناء را هر چه بچيني جايش سبز مي شود، کم که

 نمي شود هيچ زياد هم مي شود.

 بخشش و کرم هم مثل نعنا چيني است، نترس جايش جايگزين

مي شود، پر مي شود.



هست ايام عيد و فصل بهار                  جشن جمشيد و گردش گلزار

اي نگار بديع وقت صبوح                              زود برخيز و راح روح بيار



فَانظُرْ إِلَي‌ََّ ءَاثَـَرِ رَحْمَت‌ِ اللَّه‌ِ کَيْف‌َ يُحْي‌ِ الاْ رْض‌َ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِن‌َّ ذَ َلِکَ لَمُحْي‌ِ الْمَوْتَي‌َ وَ هُوَ عَلَي‌َ کُل‌ِّ شَي‌ْءٍ قَدِيرٌ ؛ پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمين را پس از مرگش زنده مي‌گرداند. در حقيقت‌، هم اوست که قطعاً زنده کنندة مردگان است و اوست که بر هر چيزي تواناست‌.



چه داروي تلخي است وفاداري به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهرباني با سنگدل ...


سر آخر، چيزي که به حساب مي آيد تعداد سالهاي زندگي شما نيست
بلکه زندگي اي است که در آن سالها کرده ايد


امام علي (ع).سزاوار است براي مسلمان که دوري کند از دوستي با سه نفر: گناهکار، احمق، دروغگو. اما انسان گناهکار عمل خود را براي تو زينت مي دهد و تو دوست داري مثل او شوي و اما احمق تو را به خير سوق نمي دهد پس هر گاه قصد خير رساندن به تو را کند به تو ضرر مي زند و اما دروغگو زندگي با او لذت بخش نيست.


 مژده ده زهراي اطهر ، خاتمه آمد صفر

ماه اندوه و غم و اشك بصر

مژده ده زهراي اطهر ، آمده ماه ربيع

ماه ميلاد پيمبر ، ماه ميلاد ولي

 

ماه ميلاد است ما را ، شيعيان دل وا كنيد


عذار نيلي و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله هاي پرپر آوردم
زجا برخيز اي صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهيدانت، دلي زخمي تر آوردم
تمام ياس هايت را به شام از کربلا بردم
چو برگشتم برايت يک چمن نيلوفر آوردم
مسافر از براي يار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداري يک نگه بر سيل اشکم کن
که با چشمان خود آب از براي اصغر آوردم
تو بر من از تن بي سر خبر ده اي عزيز دل!
که من برتو خبرهاي فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سينه ي مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم هاي پيکر آوردم
قد خم، موي آشفته، تن خسته، رخ نيلي
به رسم هديه ميراثي بود کز مادر آوردم
زسيل اشک دريا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سينه ي ميثم برآوردم

طفل ويرانه شدن زار شدن هم دارد

قد خم دست به ديوار شدن هم دارد

تا صداي لبت آمد لبم از خواب پريد

سر تو ارزش بيدار شدن هم دارد

عقب افتادن اين چند شب از عاطفه ات

اين همه بوسه بدهکار شدن هم دارد

بي سبب نيست که با دست به دنبال توام

چشم خون لخته شده تار شدن هم دارد

دخترت نيستم از طشت رهايت نکنم

دختر شاه فداکار شدن هم دارد

معجري را كه تو از مكه خريدي بردند

موي آشفته گرفتار شدن هم دارد


آقا سلام مي دهم از جان و دل به تو

تا اين که بشنوم «وَ عليک السّلام» را

آقا کمي اجازه بده درد دل کنم

امّا خودت بگو که بگويم کدام را؟!

کوچه به کوچه مي روم و گريه مي کنم

از دست بي وفايي اين نانجيب ها

گفتم بيا به کوفه پشيمان شدم حسين

کوفه ميا امام غريب قريب ها!

اين مردمي که بنده ي دينار و درهمند

يک يک تمام بيعتشان را شکسته اند

اين نان به نرخ روز خوران قسم فروش

دست مرا ز حيله و نيرنگ بسته اند

تّجار کوفه فکر اداي نماز شکر

از بس که کارشان سر و سامان گرفته است

فهميدم از شلوغي بازارهاي شهر

کار تمام نيزه فروشان گرفته است

اين جا همه به فکر خريد لوازمند

اجناسشان شده سپر و خنجر و کمان

در انتظار روز پذيرايي تواند

آذين شهرشان شده سرنيزه و سنان

بازي کودکانه ي اطفالشان شده

پرتاب سنگ بر نوک نيزه ز روي بام

وقتي که مي خورد به هدف ضربه هايشان

حس مي کنند از اين که گرفتند انتقام

ديدم به دست حرمله تير سه شعبه اي

کز ديدنش تنور دلم پر شراره شد

از هر هزار تير يکي هم خطا نرفت

از ضرب شست او جگرم پاره پاره شد

نقشه براي دخترک تو کشيده اند

کوفه ميا که کوفه پر از قوم کافر است

در بين هر محله شان هر شبانه روز

حرف از کنيز بردن و خلخال و معجر است



دشت تا خيمه زد آهنگ خروشيدن را
چاه هم تجربه كرد آتش جوشيدن را

دست خورشيد در آفاق رسالت چرخيد
چنگ زد گيسوي ترديد پريشيدن را

و بيابان چه تبي داشت از انبوه سكوت
تا مبارك كند اين آينه پوشيدن را

عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گُل كرد
تازه كرد آن خُم نو، چشمه نوشيدن را

پر شد آغوش غدير از دم «بخٍّ بخٍّ»
تا بكوبد هيجانات نيوشيدن را

عطر «من كنتُ...» و غوغاي «علي مولاه»
قافله قافله راند اين همه كوشيدن را

بندگي کن تا که سلطانت کنند … تن رها کن تا همه جانت کنند

خوي حيواني سزاوار تو نيست  … ترک اين خو کن که انسانت کنند

چون نداري درد، درمان هم مخواه  … درد پيدا کن که درمانت کنند

بنده ي شيطاني و داري اميد … که ستايش همچو يزدانت کنند؟!

سوي حق نارفته چون داري طمع؟ … همسر موسي بن عمرانت کنن

شکر و تسليم سليمانيت کو؟ … اي که مي خواهي سليمانت کنند

از چَهِ شهوت، قدم بيرون گذار … تا عزيز مصر و کنعانت کنند

بگذر از فرزند و مال و جان خويش … تا خليل الله دورانت کنند

سر بنه در کف برو در کوي دوست … تا چو اسماعيل قربانت کنند



ما خوب ياد گرفتيم در آسمان مثل پرندگان باشيم و در آب مثل ماهيها،
اما هنوز ياد نگرفتيم روي زمين چگونه زندگي کنيم

نصف اشباهاتمان ناشي از اين است که
وقتي بايد فکر کنيم، احساس مي کنيم
و وقتي که بايد احساس کنيم، فکر مي کنيم

درصد کمي از انسانها نود سال زندگي مي کنند
مابقي يک سال را نود بار تکرار مي کنند

آدمي به گفتارش سنجيده مي شود و به رفتارش ارزيابي مي گردد، چيزي بگو که کفه سخنت سنگين شود و کاري کن که قيمت رفتارت بالا رود.

علم خويش را به جهل و يقين خود را به شک مبدل نکنيد، آنگاه که به علم رسيديد عمل کنيد و آنگاه که به يقين دست يافتيد ،اقدام نماييد.

در هر اجتماعي که بيشتر قسم خورده شود، آن اجتماع خراب تر و مردمش دروغگو تر اند!!!

افسوس كه ايام شريف رمضان رفت

سي عيد به يك مرتبه از دست جهان رفت

افسوس كه سي پاره اين ماه مبارك

از دست به يكباره چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ اين گله بد از گرگ

فرياد كه زود از سر اين گله شبان رفت

شد زير و زبر چون صف مژگان صف طاعت

شيرازه جمعيت بيداردلان رفت

بي قدري ما چون نشود فاش به عالم

ماهي كه شب قدر در او بود نهان رفت

تا آتش ِجوع رمضان چهره بر افروخت

از نامه اعمال سياهي چو دخان رفت

با قامت چون تير در اين معركه آمد

از بار گنه با قد مانند كمان رفت

برداشت ز دوش همه كس بار گنه را

چون باد سبك آمد و چون كوه گران رفت

چو اشك غيوران ز سراپرده مژگان

ديرآمد و زود از نظرآن جان ِجهان رفت

از رفتن يوسف نرود بر دل يعقوب

آنها كه به صائب ز وداع رمضان رفت



شب قدر

شب تا قدم در کوچه هاي شهر برداشت

کابوس بغضي خسته را در سينه ها کاشت

در خانه ها لغزيد دستش نرم و آرام

پرچم سياه فتنه را بر بام افراشت

سُر خورد تنهايي در آن چاهي که با اشک

سيلابهاي درد را در خويش انباشت

سو سو نميزد بر فراز شهر جز داغ

داغي که دامنگير شد از شام تا چاشت

در آن شب قدري که قدرش را نمي ديد

دست شقاوت تيغه اي از کينه ها داشت

در سجده افتاد آفتاب و ذکر مي گفت

در زير لب«فزت برب الکعبه»را داشت



شب قدر

شبي است که «ليلة البراتش» خوانند:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي

آن شب قدر که اين تازه براتم دادند



(ماه استغفار)

سلامم بر تو اي ماه شريف و ماه بي همتا

درودم بر تو اي ماه عزيز خالق يکتا

سلامم بر تو اي ماه دعا اي ماه آمرزش

درودم بر تو اي ماه ثنا اي ماه آمرزش

سلامم بر تو اي ماه ورع اي ماه استغفار

درودم بر تو اي ماه نماز و ماه استغفار

سلامم بر تو اي ماه فضيلت ماه آزادي

درودم بر تو اي ماه عزيمت اي مه شادي

سلام بر تو اي ماه هدايت اي مه ايمان

درودم برتو اي ماه عنايت اي مه سبحان

سلامم بر تو اي ماه تلاوت اي مه فرقان

درودم بر تو ماه شهادت اي مه قرآن

سلامم بر تو اي ماه مبارک ماه وعظ و پند

درودم بر تو اي ماه سالک اي مه پيوند

سلامم بر تو اي ماه ولايت اي مه والا

درودم بر تو اي ماه سعادت اي مه رعنا


فرصت بدي كردن در هر روز صدها بار به دست مي آيد و فرصت خوبي كردن در هر سال، يكبار.



اشخاص شريف و درد كشيده اي وجود دارند كه با كمترين مهرباني قادرند رنج و درد خود را با شكيبايي تحمل كنند.


با سنگهايي که در سر راهت مي گذارند نيز مي تواني چيز قشنگي براي خود بسازي.


اللهم عجل الوليک الفرج 

باران عشق

اي که دريا پيش پايت خاکساري مي‌کند،

صبر هم در انتظارات بي‌قراري مي‌کند

بي‌تو مي‌خشکد لبان رود، اي باران عشق

عقد اشک و چشم را نام تو جاري مي‌کند

نيست اندر سر هواي هيچ جا جز کوي تو

ناکجا آباد، آن‌جا خانه‌داري مي‌کند

در تمام سال‌هاي دوري من از رُخَت

در حضور غيبتت دل داغداري مي‌کند

اي تمام معني يک رود، اندر يک «کوير»

گر نباشي بي‌تو خشکي حکم جاري مي‌کند


از كفارة گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.(حكمت 24)

اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شكرانة پيروزي قرار ده. (حكمت 11)

با مردم آنگونه معاشرت كنيد، كه اگر مرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوي شما آيند. (حكمت 10)

ناتوان ترين مردم کسي است که نمي تواند دعا کند.

عجيب است که پس از گذشت يک دقيقه به پزشکي اعتماد مي‌کنيم؛ بعد از گذشت چند ساعت به کلاه‌برداري؛ بعد از چند روز به دوستي؛ بعد از چند ماه به هم‌کاري؛ بعد از چند سال به هم‌سايه‌اي ... اما بعد از يک عمر به خدا اعتماد نمي‌کنيم!

خـــــــــدا گفت : او را به جهنم ببريـــــــــــد ؛

برگشت و نگاهي به خـــــــدا کــرد ؛

خــــــدا گفت : صبــــــــر کنيد ؛ او را به بهشت ببريـــــــــــد ؛

فرشتگان ســـــــــؤال کردند : چــــــــــــرا ؟

جــــواب آمـــــــــــد :

چــــــــون او هنوز به من اميدوار است ... ... ... !!!!!

خدا هر روز كنار من است

شايد خودت خبرنداشته باشي اما اين  مورد كاملا واقعيت دارد با هر تپشي  قلب تو صدا ميزند (خدايا ، خدايا) ..... شايد تو اين را نشنوي اما خدا خودش حتما  فرياد قلبت را ميشنود خدا كند با درك و آگاهي از اينكه تو هرگز تنها نيستي قلبت به صلح وآرامش برسد.الهي كه حضور خداوند موجب تسكين روح وروانت شودوبه توآسايش دهد. خدا از حال و هواي تو خبر دارد....... خدا هميشه از شرايط تو آگاهي دارد وآماده است كه قدرت ، بركت وآرامش تو باشد.وجود او براي افكندن نور خورشيد بر غم و غصه هاي توست.او از طريق ارسال عشق ومحبت دوستان و خانواده به سوي تو باعث دلگرمي ات ميشود.كسالت و ملالت تو را با اميدي تازه جايگزين ميكند.او با حضورش به عنوان راهنما ، پايگاه توست.هرگز لزومي نداردبترسي......


اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت

اي كاش مدينه در و ديوار نداشت

فرياد دل محسن زهرا اين بود

اي كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زيارتگاه داشت


حافظ
ز کوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي، چراغ دل برافروزي
چو گل گر خرده اي داري خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط ها داد سوداي زراندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي
به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي گز بلبل غزل گفتن بياموزي


شهريار
نوبهار آمد و چون عهد بتان توبه شکست
فصل گل دامن ساقي نتوان داد ز دست
کاسه و کوزه تقوا که نمودند درست
ديدم آن کاسه به سنگ آمدو آن کوزه شکست
باز از طرف چمن ناله بلبل برخاست
عاشقان بي مي و معشوق نخواهند نشست
مژدگاني که دگر باره گل از گلبن رست
بلبل سوخته خرمن ز غم هجران رست
سرخ گل خنده زد و ابر به کهسار گريست
لاله بگرفت قدح، بلبل عاشق شد مست
دلرباتر ز رخت در دمني گل ندميد

وقتي از اخلاق يك فرد سر در نمي آوري به دوستانش نگاه كن

آزادي اين نيست كه هر كس هر چه دلش خواست بكند، بلكه آزادي حقيقي قدرتي است كه شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي كند

سخاوت ثروتمندان غالباً چيزي جز گونه اي شرمندگي نيست

خنديدن يعني استقبال ناملايمات با خاطري آسوده.

ه سه چيز تکيه نکن ،غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد

دکتر علي شريعتي : لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينکه خوشبختي درآن لحظه هابودکه گذرانديم.

انسان نمي تواند در حوزه اي از زندگي خود با درستي و صداقت عمل کند در حالي که در ساير حوزه هاي زندگيش آلوده نادرستي هاست . زندگي ، واحدي تجزيه ناپذير است . ماهاتما گاندي

پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري، آنست که بعد از هر زمين خوردني برخيزي. مهاتما گاندي

كسي كه امين نباشد و امانت را برنگرداند، خسارت خواهد ديد.((امام علي (ع)))

هرگز كتابي به كسي امانت ندهيد، چون به شما برگردانده نمي شود. من تمام كتابهاي كتابخانه ام امانتي است كه از ديگران گرفته ام

چيزهاي كوچك به راستي كوچك هستند، اما امين بودن در چيزهاي كوچك، كار بزرگي است

راستي، امانت است و دروغ گفتن خيانت

جبران خليل جبران: اگر نتواني با عشق کار کني و عاشق کارت نباشي، بهتر است کارت را رها کني، در کوچه بنشيني و از کساني که کارشان را دوست دارند صدقه بگيري.

بنجامين اف- فيرلس: فرمول موفقيت چيست؟ از نظر من موفقيت فقط چهار بخش دارد: انتخاب کاري که دوستش داريد، به کار گرفتن بيشترين تلاشي که مي توانيد، استفاده ازموقعيت ها، و تعاون و همکاري.

روزي لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي.
اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي.
و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني.
پسر لقمان گفت: اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد: اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.


هيچکس حق ندارد وظايف خود را فداي تمايل دل خويش کند، اما دست کم بايد اين حق را به دل داد که هنگام عمل به وظايف خويش خوشنود نباشد. رومن رولان

افراد خردمند در سکوت به سر مي‏برند تا بيش از هر چيز صداي تمناي خود را بشنوند.
 

جرات و شهامت اين نيست که روبروي شير بايستيم بلکه اين است که بفهميم چطور مي‏توان از شر او جان سالم بدر برد.

کساني که مي‏گويند "من نبايد اين راز را فاش کنم اما فقط به تو مي‏گويم" دقيقا راز شما را نيز به همين صورت براي ديگران بازگو مي‏نمايند.

خدايا!
به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ، بربي‌ثمري لحظه‌اي كه براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي‌اش سوگوار نباشم..
خدايا چنين زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست...(دکترشريعتي)

فکر مي کني آدم کوچکي هستي؟ در حالي که دنياي يزرگي در درون توست


وقتي دو نفر همواره در يك سازمان، آراء و نظرهاي همانند و موافقي دارند، يكي از آنها براي آن سازمان غير ضروري است


معيار واقعي ثروت ما اين است که اگر پولمان را گم کنيم، چقدر مي ارزيم


"کمتر بترسيد؛ بيشتر اميدوار باشيد. کمتر بخوريد، بيشتر بجويد. کمتر آه بکشيد، بيشتر نفس بکشيد. کمتر متنفر باشيد، بيشتر عشق بورزيد. و بعد خواهيد ديد که همه چيزهاي خوب از آنِ شما خواهد شد."


قلب مادر به اندازه‌اي گسترده است كه هميشه مي‌توانيد بخشش و گذشت را در آن بيابيد.((اونوره دو بالزاك))

تا زماني كه پايه و بنيان شهرهاي ما اين است كه هست، اگر نفسي در آن رهايي يابد و آنچنان شود كه مي‌بايد بود، به جرأت مي‌توان گفت كه اين از بخشش ويژه‌ي الهي است كه وي را پاس داشته است.((افلاطون))

عفو هر كس به اندازه عشق اوست؛ بخشنده ها عاشقند.((لاروشرفكود))

حقيقت را دوست بدار، ولي اشتباه را عفو كن.((فرانسوا ولتر))

وقتي مردم از كسي تعريف مي كنند كمتر كسي باور مي كند، ولي وقتي كه از كسي بدگويي مي كنند همه باورشان مي شود.


اخلاق، مهمترين درس است؛ هر چند دستمزد آن گران باشد.((توماس كارلايل)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد



آب قطره قطره مي چكد و با پايداري و سماجت، سنگ بزرگ را سوراخ مي كند؛ موش با پشتكار و استقامت موفق به پاره كردن رشته محكمي از سيم مي شود و ضربه هاي پي در پي تبري كوچك، درخت كهن را از پاي در مي آورد.((بنجامين فرانكلين))


عالم باشى يا جاهل ، خاموشى را برگزين تا بردبار به شمار آيى ; زيرا خاموشى نزد دانايان زينت و در پيش نادانان پوشش است . امام صادق(ع)

دانايي توانايي به بار مي آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان مي سازد . حکيم فردوسي خردمند


خالي بودن دل از کينه و حسادت، از خوشبختي بنده است . حضرت امام علي (عليه السلام)


هر چه بزرگتر باشي تنهاتر هستي . حکيم ارد بزرگ

اميد دارويي است كه شفا نمي دهد، اما درد را قابل تحمل مي كند.((مارس آشار))

از دست دادن اميدي پوچ و محال، خود موفقيت و پيشرفتي بزرگ است.((ويليام شكسپير))

شش راه براي جلب محبت مردم :1- صميمانه نسبت به غير، علاقه مند باشيد. 2- تبسمي بر لب داشته باشيد. 3- به ياد بياوريد كه نام هر كس براي او شيرين ترين و مهمترين لغت قاموسهاست.4- شنيدن را بياموزيد، طرف خود را به شوق آوريد كه از خود سخن بگويد.5- با مخاطب از آنچه دوست دارد صحبت كنيد.6- صميمانه و صادقانه اهميت او را برا ي خودش آشكار سازيد.((ديل كارنگي))

هيچ كس نمي تواند خدا را براي ديگران توصيف كند. زيرا به محض اينكه توانست خداي خويش را وصف كند، ديگر او خدا نبوده، بلكه مثل من و شماست.((موريس مترلينگ))

مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان زندگي كرده اند كه براي تكميل و حفظ فضايل اخلاقي، جسم و جان خود را فدا ساخته اند.((كنفسيوس))

اخلاق، چيز ساخته شده و حاضر آماده اي نيست، بلكه ذره ذره و روز به روز، خلق و ايجاد مي گردد.((ارناليل))

مردان بزرگ همچون کوه اند که هر چه از آن ها دورتر مي شويم عظمت آن ها بيشتر آشکار مي گردد . لرد جوي

درون ما ميدان جنگ و ستيز نيست بجاي آنکه خود را سرزنش کنيم خويشتن خويش را بستاييم . حکيم ارد بزرگ

آنکه ثروت خود را باخت، زياد باخته است ولي آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است". سروانتس

از زرتشت پرسيدند زندگي خود را بر چند اصل بنا كردي؟ 

فرمود چهار اصل:

1- دانستم رزق مرا ديگري نميخورد پس آرام شدم

2- دانستم كه خدا مرا ميبيند پس حيا كردم  

3- دانستم كه كار مرا ديگري انجام نميدهد پس تلاش كردم

4- دانستم كه پايان كارم مرگ است پس مهيا شدم

بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))

مردي را كه آماده آموختن است تعليم ندادن، انساني را به هدر دادن است، مردي را كه آماده آموختن نيست تعليم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر مي دهد و نه سخن را.((كنفوسيوس))

تمام سرمايه فكري و دانش بايد تسليم يك عظمت اخلاقي و روحي گردد، وگرنه دانش مانند رودي خواهد بود كه نتوانسته خط سير خود را بپيمايد و به دريا بريزد و با وضعي اندوه بار در صحرا و ريگزارها فرو مي رود.(موريس مترلينگ)

رمضان ماه تزكيه نفس و ضيافت الهي

رمضان از راه رسيد ، مي‌توانيم گوش كنيم تا نداي دعوت حق را بشنويم كه بر بندگان منت نهاده تا آنان روح و روان خود را پاك و زلال و از پليدي ها دور كنند.

ماه رمضان نهمين ماه از ماههاي قمري و بهترين ماه سال است، واژه رمضان از ريشه «رمض» و به معني شدت تابش خورشيد بر سنگريزه است.

«رمضان» از اسماء الهي است، اين ماه، ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌هاي قدر در آن قرار دارد، فضيلت ماه رمضان بسيار زياد و نامحدود است.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند:

شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ يُضاعِفُ اللّه‏ُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِ السَّيِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛

ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهي است كه خداوند در آن حسنات را مي‏افزايد و گناهان را پاك مي‏كند و آن ماه بركت است.

ماهي كه خداوند درهاي بهشت را به سوي بندگان خود گشوده و درهاي جهنم را بسته، ماهي كه ‌شيطان در بند فرشتگان قرار دارد تا انسان بتواند بازگشتي دوباره به اصل خلقت خويش كند.

در اين ماه شب‌هاي قدر را داريم كه خدا سرنوشت هركس را دراين ايام رقم مي‌زند، پس بايد از اين آخرين فرصتها استفاده كنيم و براي رسيدن به مرحله انسانيت يك شبه ره صدساله بپيماييم.

يكي از نكات مهم در اين ماه مبارك قرائت كلام الهي است كه به آن بسيار تاكيد شده است.

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

من قرا في شهر رمضان اية من كتاب الله كان كمن ختم القران في غيره من الشهور؛

هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاي ديگر تمام قرآن را بخواند.

در ماه رمضان عطش و گرسنگي، روزه‌دار را به ياد عطش و گرسنگي روز قيامت مي‌اندازد و از كسالت و مفاسد سيري شكم كه برخي آن را بزرگترين ريسمان شيطان دانسته‌اند، رها مي كند.

روزه‌دار علاوه بر ترك جلسات غيبت، دروغ، ريا، نخوت، حسد، شهوت وكينه به تمرين صبر، عفت، امانت داري، حيا و در يك كلمه تقوا و پرهيزگاري مي‌پردازد.

رمضان آخرين فرصت است كه چنان آماده باشيم و بتوانيم از ذخاير بيكران و بي انتهاي آن بهره‌مند شويم.

روزه فوايد جسمي و روحي فراوان دارد، شفا بخش جسم و توان بخش جان است، پاك كننده آدمي از رذايل حيواني، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسيار موثر است، در تهذيب و تزكيه نفس و رهاندن انسان از روزمرگي و واماندگي در نياز هاي تن تأثير بسزايي دارد. فوايد طبي و بهداشتي روزه كه از سودمنديهاي كوچك اين فريضه انسان ساز است به حدي است كه شايد نياز به توضيح و تكرار نداشته باشد و بيشتر مردم كم و بيش از آن آگاهند.

كلمات در برابر وصف رمضان و هر آنچه خوبي كه در آن نهفته است به واقع قاصر و نا توانند.

چه زيبايي قشنگي در اين نهفته است وقتي كودكان با بزرگترهاي خود سحرگاهان به عشق گرفتن روزه بر مي خيزند و چه زيباست وقتي بانگ الله اكبر اذان مغرب روزه داران را به نماز و گشايش روزه رهنمون مي سازد...

پروردگارا !

زيبايي هاي رمضان و مهماني بزرگت را بر همه دوستدارانت ارزاني دار ...براي بندگاني كه سجاده هاي آسماني معطر به عطر پاكي و انسانيت را براي نزديك تر شدن به معبود خويش مي گسترانند تا ميهماني شايسته براي ميزباني اين چنين با شكوه باشند.

رمضان و ضيافت الهي فرصتي براي رسيدن به كمال و قرب الهي ست...بشتابيم كه فرصت اندك است.


ر معناي " سحر " آورده اند که وقت آخر شب و زمان پيش از صبح و برخي شراح نوشته اند که سحر سپيدي است که بالاي سياهي باشد و يا سپيدي است که بر سياهي برآيد .

به گزارش مهر ، سحرگاهان ماه مبارک رمضان از آنجا که نقطه آغازي است براي شروع روزي همراه با ستيز با هواهاي نفساني و خودسازي ، از اهميت بسيار بالايي برخوردار است .

نشستن بر سر سفره سحري که همراه با آداب و تشريفات خاصي است بسيار دل انگيز و روح نواز است .خصوصا اين لحظات براي کودکان و نوجوانان بسيار زيبا و خاطره انگيز است و رايحه دلپذير رحمت بي انتها ايزدمنان در چنين فضايي ملکوتي غير قابل انکار است .

اذان صبح هنگامه امساک است و سپس نماز و نيايش به درگاه معبود .و در روايات آمده است که اين لحظات بهترين اوقات براي مستجاب شدن دعاهاي خير است و درهاي آسمان در اين اوقات بر روي بندگان صالح و مومن باز مي شود و باران رحمت الهي بر زمين نازل مي گردد .

در شعر سخنوران ادبيات فارسي همواره هنگامه پر رمز و راز سحرگاهان از جلوه جذاب و دلنشيني بهره گرفته است .فرصتي که فاصله زمين از آسمان به حداقل ممکن مي رسد و ملائک براي ديدار صالحان به زمين مي شتابند :

 

خواجه حافظ شيرازي :

من آن مرغم که هر شام و سحرگاه

زبام عرش مي آيد صفيرم

 

خاقاني شيرواني :

هر سحرگاهش دعاي صدق ران

پس به سويش عرش فرسايي فرست

 

خسرواني :

دلخسته و مجروحم و پي خسته و گمراه

گريان به سپيده دم ونالان به سحرگاه

 

آغاجي :

عهده و ميثاق باز تازه کنيم

از سحرگاه تا به وقت نماز

 

سنايي غزنوي :

آنچه يک پيرزن کند به سحر

نکند صد هزار تير و تبر

 

سوزني سمرقندي :

به دعاي سحر گهانه تو را

برساند به من خداوندم

 

شيخ اجل سعدي شيرازي :

به فلک مي رود آه سحر از سينه من

تو همي برنکني ديده زخواب سحري


سنگيني يادهاي

ناصر خسرو قبادياني بسوي باختر ايران روان بود . شبي ميهمان شباني شد در روستاي کوچکي در نزديکي سنندج .

نيمه هاي شب صداي فرياد و ناله شنيد . برخاست و از خانه بيرون آمد . صداي فرياد و ناله هاي دلخراش و سوزناک

از بالاي کوه به گوش مي رسيد.

مبهوت فريا دها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : اين صداها از آن مرديست که همسر و فرزند

خويش را از دست داده، اين مرد پس از چندي جستجو در غاري بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهي شب ها

ناله هايش را مي شنويم. چون در بين ما نيست همين فريادها به ما مي گويد که هنوز زنده است و از اين روي

خوشحال م يشويم که نفس مي کشد.

ناصر خسرو گفت: مي خواهم به پيش آن مرد روم.

مرد گفت: بگذار مشعلي بياورم و او را از شيار کوه بالا برد.

ناصر خسرو در آستانه غاري ژرف و در زير نور مهتاب مردي را ديد که بر تخته سنگي نشسته و با دو دست خويش

صورتش را پنهان نموده بود.

مرد به آن دو گفت از جان من چه م يخواهيد؟ بگذاريد با درد خود بسوزم و بسازم.

ناصر خسرو گفت : من عاشقم اين عشق مرا به سفري طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقي همراه من شو . چون در سفر

گمشده خويش را باز يابي . ديدن آدم هاي جدي د و زندگي هاي گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت . در غير

اينصورت اين غار و اين کوهستان پيشاپيش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود....

چون پگاه خورشيد آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستي به خانه شبان بيا تا با هم رويم.

چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود. .......

سال ها بعد آن مرد همراه با همسري ديگر و دو کودک به ديار خويش بازگشت در حالي که لبخندي دلنشين بر لب

داشت..

انديشمند يگانه سرزمينمان ارد بزرگ م ي گويد: "سنگيني يادهاي سياه را با تنهايي دو چندان مي کني . به ميان

آدميان رو و در شادما ني آنها سهيم شو ... لبخند آدميان انديشه هاي سياه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود . "

شوريدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خويش يافتند همانجا کاشانه اي بسازند، و چون دلتنگ شوند به

ديار آغازين خويش باز گردند.

بايد دنبال شادي ها گشت، غمها خودشان ما را پيدا مي کنند.(


لبخند

آدم‌ها ممکن است هميشه لبخند بزنند، به ويژه وقتي در جمع هستند، اما لبخند فقط نشان‌دهنده شادبودن آن‌ها نيست. ما از لبخند براي اهداف خاص اجتماعي استفاده مي‌کنيم؛ زيرا لبخند مي‌تواند پيام‌هاي مختلفي را به ديگران برساند.

نيانيا گل نرگس
نيا نيا گل نرگس جهان که جاي تو نيست
دو صد ترانه به لبها يکي براي تو نيست

نيا نيا گل نرگس که در زلال دلي
هزار آينه نقش و يکي ز خال تو نيست

نيا نيا گل نرگس تو را به خاک بقيع
که شهر ما نه مُحياي گامهاي تو نيست

نيا نيا گل نرگس نيا به دعوت ما
هزار نامه کوفي يکي براي تو نيست

نيا نيا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلي براي تو نيست

نيا نيا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسي ز خلق و خلائق فداي راه تو نيست

نيا نيا گل نرگس بدان و آگه باش
که جاي سجده گه ِ ما هنوز مال تو نيست

نيا نيا گل نرگس به مادرت زهرا
کسي براي شهادت به کربلاي تو نيست

نيا نيا گل نرگس سقيفه ها برپاست
رداي سبز خلافت ولي براي تو نيست

نيا نيا گل نرگس فدا شوي مولا
براي عصر عجيبي که خواستار تو نيست

نيا نيا گل نرگس که چون علي تنها
به فجر صبح ظهورت کسي کنار تو نيست

نيا نيا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعاي ظهور است ولي براي تو نيست

نيا نيا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه ، ندبه خرقه است و پايگاه تو نيست

نيا نيا گل نرگس دعاي عهد کجاست؟
نه اين نماز جماعت به اقتداي تو نيست

نيا نيا گل نرگس که حرف من . . . « ميعاد »
فقط بيان ِ سرابي ست که انتظار تو نيست



قطعه يي از دکتر قيصر امين پور

"                                                    آدمها مثل کتابها هستند"                                                         

 

 

بعضي از آدم ها جلد زرکوب دارند. بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازک

بعضي از آدم ها با کاغذ کاهي چاپ مي شوند و بعضي با کاغذ خارجي .

بعضي از آدم ها ترجمه شده اند .

بعضي از آدم ها تجديد چاپ مي شوند و بعضي از آدمها فتوکپي آدمهاي ديگرند .

بعضي از آدم ها با حروف سياه چاپ مي شوند و بعضي از آدمها صفحات رنگي دارند .

بعضي از آدم ها تيتر دارند، فهرست دارند و روي پيشاني بعضي از آدمها نوشت هاند: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است .

بعضي از آدم ها قيمت روي جلد دارند، بعضي از آدمها با چند درصد تخفيف به فروش م يرسند و بعضي از آدم ها بعد از فروش پس

گرفته نمي شوند .

بعضي از آدم ها را بايد جلد گرفت، بعضي از آدمها را مي شود توي جيب گذاشت، بعضي از آدمها را مي توان در کيف مدرسه گذاشت .

بعضي از آدم ها نمايشنامه اند و در چند پرده نوشته مي شوند. بعضي از آدمها فقط جدول و سرگرمي دارند و بعضي از آدمها معلومات

عمومي هستند

بعضي از آدم ها خط خوردگي دارند و بعضي از آدمها غلط چاپي دارند

از روي بعضي از آدمها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدمها بايد جريمه نوشت .

بعضي از آدم ها را بايد چند بار بخوانيم تا معني آنها را بفهميم و بعضي از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت

بعضي از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته م يشوند و بعضي مخصوص بزرگسالان .

بعضي از آدم هايي که مخصوص نوجوانان نوشته م يشوند خيلي کودکانه و سطحي هستند


اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش  اگر عمر دوباره داشتم... او را در جهان معروف كرد لطفاً بخوانيد :

البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد . اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر.مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم .سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم .

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد :                                       "                         شادى از خرد عاقل تر است . "                                      

 "           گر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم "

 


آقا توبياولي  فقط با يک شرط

از دوري تو غمين و نالان هستيم
وز کرد? خود کمي پشيمان هستيم
اصليت ما را تو اگر مي پرسي
از کوفه ولي مقيم تهران هستيم!
------------ --------- --------- --------- ----
ما لشگري از سلاح روسي داريم
در دوز و کلک رگ ونوسي داريم
هر جمعه که شد بيا که ما منتظريم
اين هفته فقط نيا عروسي داريم
------------ --------- --------- --------- ----
از جور زمانه ما شکايت داريم
انداز? کوه و صخره حاجت داريم
ما مشکلمان گراني و بيکاريست
آقا به نبودنت که عادت داريم...
------------ --------- --------- --------- ----
ما قيمت روز ارز را مي دانيم
معيار بهاي بورس در تهرانيم
فعلا دو سه روزيست هوا پس شده است
هر روز دعاي عهد را مي خوانيم
------------ --------- --------- --------- ----
صد موعظه کن ولي ز تسليم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسيم نگو
آقا تو بيا ولي فقط با يک شرط...
از آنچه که ما دوست نداريم نگو!

 


  
دانشگاه جامع علمی کاربردی